تبليغاتX
یه بشقاب قلب تازه ...

بخوان، آری بخوان از درد جدایی ،از درد دوری،از درد بی مهری و ازدرد بی کسی بخوان که عاشقان در انتظارند،بخوان که همه حتی در واپسین لحظات زندگی به شوق دیدار در انتظارند.ای مرغک خیال،ما را با خود به دیار عاشقان ببر،آنجا که دلها در تب و تاب هست،آنجا که جدایی ها به پایان می رسد،آنجا که بی مهری ها و بی وفایی ها مرده  و مهربانی ها زنده می شوند.آنجا که دیگر موسیقی جدایی نواخته نمی شود و برگهای زرد و نارنجی درختها سبز می شوند و جان می گیرند.

 


|لینک ثابت|
نویسنده سهیلادر تاریخشنبه یکم دی 1386 و در ساعت9:11 بعد از ظهر

زمانی آرامش داشتم در خیال خودم بودم به راحتی به خواب می رفتم.چراآمدی و خیال مرا از من گرفتی؟چرا آمدی و ذهن مرا به خودت مشغول کردی؟! تو شراره وجود مرا از من گرفتی چرا عاشقم کردی و خودت رفتی ؟ رفتی مرا در این بیابان عشق  تنها گذاشتی. لااقل یکبار بیا به سراغم.به سراغم بیا و مرا ببین.که این عشق مرا به چه روزی انداخته است.


|لینک ثابت|
نویسنده سهیلادر تاریخشنبه یکم دی 1386 و در ساعت9:10 بعد از ظهر
در فصل پاییز به سر می بریم فصل اخوان ثالث بزرگ باید یادی از او می کردم.می خواهم با چکه ای از شعرش فراخوانی را ترتیب دهم خواهشمندم با تمام احساستان پاسخگو باشید.ممنونم.

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟مانده خاکستر گرمی جایی؟؟؟ 

 

|لینک ثابت|
نویسنده سهیلادر تاریخشنبه یکم دی 1386 و در ساعت9:9 بعد از ظهر
هر آشنایی تازه،اندوهی تازه است. . .مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.هر سلام،سر آغاز دردناک یک خداحافظی است. . .میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است.آن کس که غریب نیست،شاید که دوست نباشد.کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و ایشامن به ما،آنها با ما گرد یک میز می نشینند،چای می خورند و می گویند و می خندند.شما را به تو و تو را به هیچ تبدیل می کنند. . . می نشینند تا بنای تو را فرو بریزند. . .نه،تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن،آسان تر است.تحمل اندوه،از گدایی همه شادی ها آسانتر است. . . بگذار که انتظار ،فرسودگی بیافریند،زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. . . دستمالهی مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند. . . شاید ما نیز عروسکهای کوکی یک تقدیر باشیم. . . نمی دانم . . . هرگز نخواستم از عشق ،افسانه ای بیافرینم . . .می خواستم با دوست داشتن،زندگی کنم:کودکانه ، ساده و روستایی،ازدوست داشتن فقط لحظه ای را می خواستم که تو را به نام بخوانم. . . لحظه بازی دست باد گیسوان تو را ،من از دوست داشتن ،تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم. . . هرگز نمی خواستم از عشق برجی بسازم:مه آلود و غمناک،با پنجره های مسدود و تاریک. . .

 

|لینک ثابت|
نویسنده سهیلادر تاریخشنبه یکم دی 1386 و در ساعت9:7 بعد از ظهر


Javascripts


جديدترين ترفندهای سايت دنياي ما :
جديدترين عكس هاي سايت دنياي ما :

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت

Taranehha Groups یه بشقاب قلب تازه ...

یه بشقاب قلب تازه ...



<-PostTitle->

<-PostContent->
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط سهیلا |



طراح قالب

كيانوش انصاري
بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران
KiYaNoOsH AnSaRi

Powered By
BLOGFA.COM





<-PostTitle->

<-PostContent->

نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط سهیلا |